حافظ ، كتاب وعكس تو ،من باز نيت مي كنم
انگار حافظ با من و من با تو صحبت مي كنم
وقت قرار ما گذشت و من نمي دانم چرا
دارم به اين بدقولي ات ديريست عادت مي كنم
چه ارتباط ساده اي بين من و تقدير هست
تقدير ويران ميكند، من هم مرمت مي كنم
در اشتباهي نازنين تو فكر كردي اين چنين
من دارم از چشمان زيبايت ،شكايت مي كنم؟
نه مهربان من ،بدان بي لطف چشم عاشقت
هرجاي دنيا كه روم، احساس غربت مي كنم
بر روي شانه ات اگر، هر وقت اندوهي نشست
درحمل بار غصه ات ،با شوق شركت مي كنم
يك شادي كوچك اگر از روي بام دل پريد
هرچند كوچك باشد آن را با تو قسمت مي كنم
خسته شدي از شعرمن؟ زيبا اگر بد شد ببخش
دلتنگ و عاشق هستم اما، رفع زحمت مي كنم!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 1:22 توسط همراز
|
.......................................