هدیه
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
اگر به خانه ی من آمدی برای من
ای مهربان چراغ بیار
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
اگر به خانه ی من آمدی برای من
ای مهربان چراغ بیار
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
السّلام ای مهدی صاحب زمان
مهدی موعود در هفت آسمان
آرزو دارم بیایی چون که ظلم
پرشده در سرسرای این جهان
ذکرتو نور دل وجان من است
تا به کی از دیده ی مردم نهان
پیشاپیش میلاد باسعادت یگانه منجی موعود حضرت مهدی(عج) را به تمام دوستداران ومنتظران آن حضرت تبریک وتهنیت عرض میکنم
"به امید ظهورش"
کوله بارم بر دوش...
سفری می باید، سفری بی همراه
گم شدن تا ته تنهایی محض
سازکم با من گفت : هرکجا لرزیدی،
ازسفر ترسیدی،
تو بگو از ته دل ...من خدا را دارم...
من و سازم چندی است... که فقط با اوییم
هنوز هم قفل بزرگی بر در کلبه ی
آرزوهای مخملی ام بسته شده
که حتی با شاه کلید غزل هایم
نیز گشوده نمی شود،
آینه ی بخت سفید من زنگ زده!...
میان جاده های غم غبار می شوم بیا
برای قلب خسته ات قرار می شوم بیا
اگر چه داغ هجر تو بهار را ز من گرفت
دوباره رشد می کنم بهار می شوم بیا
در انتظار رویشت نفس به سینه حبس شد
ترانه خوانی تو را هزار می شوم بیا
بیا ورق بزن مرا به متن تازگی ببر
وگرنه از فراق تو ،شرار می شوم بیا
اگرچه خسته از رهم ولی برای دیدنت
به بال شوق یاد تو سوار می شوم بیا
تمام هستی ام تویی تو ای مسافر سپید
برای یک نگاه تو نثار می شوم بیا
کاش میشدکه به باغ چشم توپنجره ای بازکنم
از تو شعر و قصه و ترانه ای ساز کنم
در سایه احساس قشنگت که سراسرعشق است
فصل سبز تازه ای از مهر ، از عاشقی آغاز کنم
توبیایی بامن به در کلبه ی رؤیایی عشق
منم آن کلبه رؤیاها را به تب عاطفه دمساز کنم
رنگ آرامش سبزی به نگاه بی قرارت بدهم
بعدازآن قلب پراز راز تورا با دلم همراز کنم
وزمان میگذردفاصله بین من وتو باقی است
بایدآخرکه به این فاصله پایان دادهجران کافیست
آری باید بپذیرم که بدون تو واحساس و امید
نبرد راه به جایی دل تنها ، دل تنهای غریب
کاش می دانستم شعله ی فانوس شبهای من
چرا اینقدر لرزان است؟